موضوع: نامه اسدالله میرزا و جعفر میرزا نواده های ابراهیم خان ظهیرِالدوله افشار به فرمانفرمای هندوستان درباره وضعیت زندگانی ایشان در حیدرآباد و مکاتبات با دولت ایران
یکی از مشهورترین سرداران سپاه و یاوران نظامی و فرمانروای دولت افشاریه در زمان نادرشاه افشار، ابراهیم خان یا به نام صحیح او ابراهیم بیگ، برادر اوست که بعدها به لقب ظهیرالدوله مفتخر گردید. وی برای مدتی فرمانروای خراسان و سپس حاکم و سپهسالار آذربایجان شد و سرانجام در یکی از نبردهایش در منطقه داغستان کشته شد. نادرشاه از ابتدای امر و حتی پیش از به سلطنت و حکومت رسیدن در رعایت این برادر میکوشید و او را بسیار گرامی میداشت. ظهیرالدوله در در عصر نادرشاه، رشادتهای بسیاری از خود بروز داد و در نبردهای زیادی دوشادوش نادرشاه افشار پیکار نمود. در ابتدای به قدرت رسیدن طهماسبقلی خان یا نادر، در دستگاه طهماسب دوم صفوی، به دلیل اعتماد بسیاری که میان این دو برادر وجود داشت، ابراهیم بیگ به مقامات بالایی دست یافت. بعدها او در چندین مرحله به حکومت خراسان منصوب شد و در آستانه تاجگذاری نادر در دشت مغان و به هنگام تهیه چل مغان یا همان عهدنامه دشت مغان میان سران دولتی و شرکت کنندگان در مراسم، نادر ابراهیم خان را از خراسان احضار نمود و لقب ظهیرالدوله را به او ارزانی داشته و سرزمینهای آذربایجان و داغستان و گرجستان را تحت فرمانفرمایی او قرار داد. او بعد از چندین سال حکومت بر آن مناطق در یکی از درگیریهای سپاه افشاریه برای تسخیر بخشهای دیگری از داغستان و سرکوب لزگیها، هدف تیر یکی از لزگیهای جاروتله قرار گرفت و کشته شد. خبر مرگ او را در پیشاور به نادرشاه رسانیدند و اسباب ناراحتی و خشم بسیاری برای نادر فراهم آمد. ابراهیم خان همسران و فرزندان متعددی داشت. بیشتر سلاطین افشاریه از فرزندان او هستند. در میان فرزندانش نام کاظم خان به عنوان یکی از اولاد او آمده است که نقطه آغاز مطلب ما خواهد بود. پس از مرگ نادرشاه، در کشمکشهای جانشینی برخی از سران افشاریه با یکدیگر به نزاع برخواستند و به روی هم تیغ کشیدند. در این میان سلطنت ابتدا به عادل شاه یا علیقلی خان پسر ظهیرالدوله و سپس به محمدعلی بیگ با نام ابراهیم شاه فرزند دیگر ابراهیم خان ظهیرالدوله رسید. در این میان یکی فرزندان نادرشاه به نام نصرالله میرزا که پیش از نبرد کرنال به نام مرتضیقلی خان شناخته میشد نیز داعیه ای برای سلطنت برداشت. نام کاظم خان در تاریخ بیشتر با این شخص گره خورده زیرا دختر کاظم خان همسر اول نصرالله میرزا به شمار میآمد. مادر کاظم میرزا بدرشرف بیگم دختر میرزا محمدعلی و نوه میرزا داوود متولی است. این میرزا داوود نیز در اثر وصلت با شهربانو بیگم دختر شاه سلیمان اول از رجال مهم ایران به شمار میآمده است و پسرش نیز به نام نواب میرزا سید محمد متولی مدتی با عنوان شاه سلیمان دوم پادشاه اسمی دودمان صفوی گردید. به هر روی کاظم میرزا دارای مرتبه مهم در میان افشاریه بود و از آنجا که دخترانش یکی در عقد شاهرخ شاه و دیگری در عقد نصرالله میرزای افشار بودند، دارای احترام بسیاری بود.
پس از شکست دودمان افشاریه و شاهرخ شاه افشار از آقامحمدشاه قاجار و انقراض رسمی این دودمان، در فاصله کمی پس از این واقعه، به نظر میرسد گروهی از شاهزادگان افشار به هندوستان مهاجرت کرده و در آن سامان سکنی گرفته باشند. در این میان نام دو تن از فرزندان کاظم میرزا پسر ابراهیم خان ظهیرالدوله شاخص است. بر اساس نامه بسیار مهمی که در میان اسناد فارسی روابط خارجی آرشیو ملی هند که به وسیله مرکز بینالمللی میکروفیلم نور دیجیتال سازی شده است، دیده میشود، این دو شاهزاده پس از خروج از ایران به سمت دکن و حیدرآباد هجرت میکنند و پس از یازده سالی که در آن شهر سکونت دارند، در نامه ای برای فرمانفرمای هند، تبار و نژاد خویش و سختیهای سفر و تنگدستی در هند را نگارش مینمایند. این شاهزادگان علاوه بر این نکته ی بسیار مهمی را در این نامه ذکر میکنند که در تاریخ ایران به آن پرداخته نشده است. در بخشی از نامه ایشان به اطلاع محمدحسین خان فخرالدوله مروی (خان مروی یا مروزی) از وضعیت معیشت و اوضاع نا به سامان خود در حیدرآباد اشاره کرده و اظهار میکنند که فرستادهای از جانب خان مروی و به سفارش فتحعلیشاه قاجار برای سفارش ایشان به فرمانفرمای هند و دولت کمپانی هند شرقی، به هندوستان آمده و در انتظار دیدار با فرمانفرمای هند است. با بررسی بقیه نامهها و اسناد این سال در آرشیو دیجیتال سازی شده توسط مرکز بینالمللی میکروفیلم نور از آرشیو ملی هند، به نامههای دیگری نیز از این شخص که با نام نجف علی بیگ معرفی شده، برخوردم که در جای خودش به آن خواهم پرداخت. حاج محمدحسین خان پسر بیرامعلی خان حاکم مرو بوده و محمدحسین خان معروف به خان مروی از بزرگان طایفه قاجار و از تیره عزالدینلو از جمله طوایف آشاقهاش است. هنگامی که میرمعصوم ملقب به شاهمراد و معروف به بیکجان یا بیکیجان امیر بخارا شد به واسطه زیرکی زیاد و قدرتی که در امارت خود به دست آورد اکثر ازبکان را زیر فرمان و سلطه خود درآورد و بعد شروع کرد به دستاندازی و تعددی و تجاوز به همسایگان خود از آنجمله ناحیه مرو بود که در آن زمان بیرامعلی خان قاجار در آنجا حکومت داشت. چون دولت صفویه در اواخر عمر خود به واسطه نداشتن زمامداران لایق و کافی فوقالعاده رو به ضعف گذارده بود به این جهت اغلب اوقات ناحیه مرو مورد تاخت و تاز ازبکان واقع میشد.
در زمان سلطنت نادر شاه چون خود ازبکان نیز تابع ایران شده بودند چندان خطایی از آنان سر نمیزد و ماوراءالنهر کاملاً مطیع و منقاد ایران بود. پس از کشته شدن نادر و ایجاد هرج و مرج و دوره فترت در ایران ازبکان بنابر خوی و عادت همیشگی خود شروع به تعدی و تجاوزات نمودند. بیرامعلی خان که در این زمان حکومت مرو را داشت نتوانست در مقابل مردی زیرک ـ محیل ـ مدبر ـ دانا و توانا مقاومت کند از این جهت در جنگی که بین او و بیکجان ازبک حاکم بخارا روی داد بیرامعلی خان که از طرف دولت ایران بالارث حکومت داشت شکست خورد و کشته شد و حکومت به پسرش محمدحسین خان رسید.
محمدحسین خان چندی به حکومت مرو بهسر برد و بیکجان هم در ظاهر با او مماشات میکرد تا اینکه بعد به مرو هجوم آورده مرو را مسخر و محمدحسین خان را با اعضای خاندانش به اسیری به بخارا برد مدتی در آنجا میزیست و پس از اینکه برادرزادهاش باقر خان از بخارا فرار کرده به ایران پناهنده شد بیکجان نسبت به محمدحسین خان بدگمان گردید و تصور کرد که او برادرزادهاش را به این کار واداشته است. بیکجان قصد کشتن محمدحسین خان را نمود و او مخفیانه با پای برهنه از خانه محاصره شده خود فرار کرده مدتی در اطراف بخارا مخفی بود بعد به شهر سبز و از شهر سبز به اوراتتپه رفت. فرماندار اوراتتپه از ترس میرمعصوم، او و برادرزادهاش را در دو بار تجارتی گذاشته بعنوان مالالتجاره بار شتر کرده به طرف تبت روانه میکند.
پس از فرار حاج محمدحسین خان از بخارا بیگیجان دستور داد که تمام افراد خاندان و بستگان او را در چاهی زندانی کرده و پس از چندی یکیک از چاه بیرون آورده، تمام آنها را، سر بریدند و بهانهاش هم در این کار این بود که چرا محمدحسین خان به مملکتی فرار کرده و پناه برده که آن مملکت مورد دشمنی و خصومت شدید من میباشد. پس از مدتی توقف در آنجا در سال ۱۲۱۴ قمری با لباس درویشی به کابل پایتخت افغانستان وارد میشود در کابل ایامی را به تکدی و درویشی میگذراند بعد آشنایانش او را شناخته مساعدتهای لازم نسبت به وی مینمایند. سپس از آنجا به قندهار و از قندهار به سیستان و قاین وارد میشود.
خان قاین پس از اینکه او را میشناسد پذیرایی گرمی از وی بهعمل میآورد. پس از رفع خستگی از قاین حرکت کرده به تهران وارد میشود و به محض ورود فتحعلی شاه محبت و مهربانی زیادی نسبت به وی مبذول میدارد تا جایی که خود به دیدن او میرود و چون پس از فرار وی از بخارا تمام اعضای خاندانش به امر بیکجان کشته میشوند به وی تسلیت میگوید و عباس میرزا ولیعهد خود را نیز وادار میکند که به دیدن خان مروی رفته و به او تسلیت بگوید و حتی فتحعلی شاه پس از کشتن حاج ابراهیم کلانتر اعتمادالدوله شیرازی صدراعظم خود، به وی تکلیف صدارت کرد و خواست او را صدراعظم خود کند لکن از قبول این شغل امتناع ورزید و زیر بار نرفت و تا آخر عمر فقط به سمت ندامت خاص فتحعلی شاه اکتفا نمود و در این مدت بسیار محترم میزیسته و شاید محترمترین فرد زمان خود بوده است. خان مروی در مدت اقامت خود در ایران خیلی متمول شد و از تمول خود مدرسهای که امروزه به نام مدرسه خان مروی است در تهران بنا نمود و در نزدیکی مدرسه بازارچه مروی و باغ مروی که اکنون از میان رفته نیز از آثار و املاک موقوفه آن مرد خیر است و تمام املاک مزروعی خود را که مشتمل بر چندین پارچه آبادی است وقف بر مدرسه و مسجد احداثی خود نمود. شاید حال با مرور بخشی از بیوگرافی خان مروی، بتوان راحت تر تشخیص داد که چرا و چگونه او از احوال فرزندان کاظم میرزا مطلع بوده و چرا پیگیری کار آنها را انجام داده است. البته در بررسی بر روی سلسله نامههایی که درباره ایشان در مجموعه دیجیتالسازی شده مرکز از آرشیو ملی وجود دارد، به نامهای برخورد کردم که نشان میدهد شاهزادگان نادری مراسلهای برای میرزا ابوالحسن خان ایلچی شیرازی نگارش کرده و از وضعیت معیشتی نا به سامان خود اظهار دلتنگی داشتهاند. این نامه و اسناد دیگر نیز در دست بررسی و استنساخ و انشاءالله انتشار قرار خواهند گرفت. در بخشی از این نامه بسیار مهم آمده است:
... این نیازمندان درگاه اله اسدالله میزا و جعفر میرزا ولدان جنت مکان سلطان کاظم میرزا نواده های ظهیرالدوله ی خلد آشیان ابراهیم خان برادر والاگهر شاهنشاه رضوان آرامگاه نادرشاه افشار که صیت سروریش و آوازه جهانگیری اش چون آفتاب جهان تاب عالم اشتهار و مانند ماه کیهان گرد جهانیت انثار دارد می باشند و نیز نواسههای خاقان سعید شهید شاه سلطان حسین صفوی اناراللله برهانه و هر باب بزرگ و پادشاه زاده ایران می باشند. از نا مساعدتی فلک کج رفتار و ناسازی روزگار غذار آواره از ملک و دیار خویش شده و بعد از طی مراحل آلام و فتن و پس از قطع مسالک آفات و محن، وارد صوبه دکن در اصل حیدرآباد فرخنده بنیاد رحل اقامت انداخته و در این مدت یازده سال [با توجه به تاریخ نامه، سال ورود آنها به حیدرآباد بایستی ۱۲۲۳ قمری بوده باشد] به هیچ وجه من الوجوه قدردانی و دلجویی این نیازمندان از طرفی و جانبی به عمل نیامده. چون که عالیجاه امیرالامرا فخرالدوله العلیه العالیه حاجی محمدحسین خان قاجار مروی که صدر ارکان ایران و منسوب نیازمندان است از عسرت گذرانی این نیازمندان اطلاع به هم رسانیده، معتمد سرکار خود عالیشان نجف علی بیک را معه ذریعهالخلوص جهت سفارش و شناسایی این دوستان مودت بنیان به خدمت گردون رفعت اعلیحضرت روانه و ارسال نموده اند، و هم معظم الیه به این دوستان نگاشته بودند که کیفیت گذارشات خود را به خدمت ذی موهبت اعلیحضرت فرمانفرما عرض و استدعا دارند. بنا بر این در این وقت که عالیشان موصوف وارد بندر بمبئی شده، حسب الامر عالی میخواست ذریعه امیرالامرا را به استصواب عالیجاه جندرال [ منظور جنرال] ارسال پیشگاه حضور باهر النور نماید. این نیازمندان هم مکنون خاطر قلت ذخایر را وسیله این ذریعه مخالصت قراضه [کذا؟] در سلک اظهار کشیدند. که از مدت پنجاه سال است بل متجاوز که مملکت هندوستان کماکان به دولت خداداد بی زوال علیه انکلیسیه تعلق پذیرفته و به جز آن دولت ابد مدت ملجا و پناهی و امیدی نیست و هم چون مرویست که به غیر مناسبت عالمی از طفیل آن دولت جاوید پرورش شده و می شوند، و این نیازمندان که دودمان نادریه و خاندان صفویه می باشند که اکرام و قدردانی این سلسله جلیله بر بزرگان و پادشاهان دور و نزدیک شایسته است، بشود ... .
در ظهر این سند نقش دو مهر به صورت ناقص دیده میشود که به شیوه ایرانی و با خط نستعلیق ساخته شده بودند. یکی از این نقوش دارای سر مهر بسیار زیبایی است که بخش بالایی آن ناقص و قابل خوانش نیست. به جز این در ظهرنویسی مطالبی در دفتری شدن این نامه در دفتر کل فرمانفرمایی کمپانی هند شرقی هم نگاشته شده است.
این سند بسیار مهم که از مجموعه اسناد روابط خارجی آرشیو ملی هند گزینش شده است، به شماره پوشه ۸۴ ذیل اسناد مجلد ۱۶۵ سال ۱۸۱۹ میلادی در مجموعه دیجیتال سازی شده آرشیو مرکز بینالملی میکروفیلم نور قابل بازیابی و دسترسی است.
پژوهش، استنساخ، فهرستنویسی و بازخوانی: دکتر محمدرضا بهزادی