موضوع: عریضه مهدیعلی خان بهادر حشمت جنگ درباره جمع و خرج حساب نمایندگی مقیم کمپانی هند شرقی در بوشهر به دفتر کمپانی در کلکته و گزارش فرستادن دو نفر نماینده به سوی عبدالعزیز بن محمد بن سعود برای دریافت اخبار درگیری بین نیروهای عثمانی و قوای وهابی.
در سلسله مطالبی که درباره مهدیعلی خان بهادر حشمتجنگ پیش از این به نظر شما پژوهشگران گرامی رسید، مختصری از احوال و شرح ماموریت این شخص که یکی از تاثیرگذارترین افراد مرتبط با روابط ایران و کمپانی هند شرقی است، بیان کردیم. در ادامه بررسی اسناد فارسی روابط خارجی آرشیو ملی هند، گزارشی از این شخص از بوشهر برای کلکته ارسال شده که موارد مهمی را در خود جای داده است. مهدیعلی خان در نخستین ماموریت مهم خود برای شرفیابی به حضور فتحعلیشاه و ترغیب او برای حمله به افغانستان، همزمان در بوشهر، نمایندگانی را به درعیه، خواستگاه آل سعود فرستاد تا با عبدالعزیز که پیمانی با محمد بن عبدالوهاب بسته بود، مذاکره نمایند و گزارشی مفصل تهیه کرده و برای کمپانی ارسال شود. حشمت جنگ در این گزارش که کمی پس از رسیدن فرامین فتحعلیشاه برای او و حاج خلیل قزوینی به بوشهر [ ماه مارس ۱۷۹۹] نگاشته است، از حرکت خود به سوی تهران طبق فرمان شاه قاجار سخن میگوید. تقریبا تمام مورخینی که این دوره را بررسی کردهاند، از اینکه چرا مهدی علی خان در ۵ زوئن ۱۷۹۹ بوشهر را به قصد طهران ترک کرده و به صورت کند در رجب آن سال به تهران رسیده، سخن گفته اند اما همگی به این نکته اذعان دارند که نمی دانند چرا مهدی علی خان پس از دریافت فرمان فتحعلی شاه حرکت خود از بوشهر را با تاخیری چنین طولانی آغاز نموده است؟ این نکات در تاریخ ماموریت او بسیار مجهول است و ما امروز با یافتن این سند به راحتی میتوانیم این عمل او را تفسیر و تشریح نماییم. او منتظر بود تا افسر عالی رتبه کمپانی با ماموریت جدید به بوشهر وارد شده و اسباب هدیه به شاه ایران و پول فراوان نیز به دستش رسیده و با خاطری آسوده به طهران وارد شود. همچنین ماموریت داشت تا از جریان و ماهیت دعوت وهابیون و همکاری عبدالعزیز آل سعود [امام دولت سعودی اول] با ایشان نیز سر در آورده و گزارشی برای کمپانی ارسال نماید. این گزارش بسیار مهم از بخشی از ماموریت مهدی علی خان، به شیوه نگارش زبان فارسی با اصطلاحات هندی کتابت شده است. در بخشی از این گزارش آمده است:
نقل عرضی میرزا مهدی علی خان بهادر مرقومه بیست و پنجم ماه آپریل سنه 1799 عیسوی به شرح به عرض می رساند:
جمع و خرج حساب کوتهی تجارت بندر ابوشهر بابت ماه مارچ 1799 عیسوی ملفوف عرضی هذا است، به نظر مبارک خواهد گذشت به موجب حکمنامۀ اول به شرح معمول قدیم نوشته شده مبلغ یکصد و هفت روپیه و شش آنه در این ماه هم رقم اسرار که کیفیتش در دو عرایض سابق مکرر به عرض رسیده جمع شد تا حکمی که در این باب صادر شود این چنان به عمل آرد.
کاپیتان جان راو صاحب بهادر که با جهاز ترنک [ترنگ] رسیدند. آنچه لازمۀ خدمتگزاری بود بدانست خود از همه مراتب به عمل آمد. چنانچه هر گاه جهاز رسید، خواجه اراتون [کذا، آراتون] را بر جهاز فرستادم و پیغام نمودم که صاحب هر وقت فرود آیند یکساعت پیشتر خواجه اراتون را برای اطلاع مخلص بفرستند که من و شیخ نصرخان [آل مذکور] و باقر خان مهماندار پادشاهی و سایر اعاظم ایران به استقبال صاحب خواهیم آمد. خواجه اراتون همین که به جهاز میرسد می گویند کاپیتان صاحب دو ساعت شد که رفتهاند چنانچه به دو سه ساعت پیشتر از اراتون کاپیتان صاحب بی خبر در یک کروهی ابوشهر به کناره فرود آمده و از آنجا بی خبر تشریف آوردند بنده کیفیت ورود خود و فرستادن خواجه اراتون التماس نمودم فرمود من حال برای دیدن احاطه این شهر فرود آمده ام حالا باز به جهاز میروم. فردا با معلم و کوچونی [؟] و غیره خواهم آمد چنانچه تشریف بردند. فردا هنگام تشریف آوردن ایشان از پیشتر، نصر خان و غیره اعظم را طلبیده به طور شایسته و اکرام تمام با همه ها ملاقات ها و احوال پرسی ها به عمل آمده آمدند و نشستند و در شب اول ضیافت هم طعام مسلمانی و هم انگریزی هر دو تیار شد و شیخ نصرخان و باقر خان فرستاده پادشاه ایران و ملک التجار حاجی محمد خلیل و حاجی اسمعیل که از اعاظم سوداگران این ملک است و غیره اعاظم این دیار چند کس را طلبیده طعام داری آن چه در این ملک از همه چیز مهیا بود شد و شش روز در ابوشهر متوقف شدند لوازم خدمت به عمل آمد بعضی روزها بود سه صاحبان ولایتی به سواری اسب سیر صحرا می فرمودند بلکه روزی دو بار صبح و عصر هم سوار شدند برای مردم جهاز هم ده گوسفند دنبه دار و دو گاو به طور میهمانی از جهانب [جانب] خود فرستادم.
چون صاحبان زیاد بودند ظرف چینی اگر هم [یک دو کلمه خوانده نشد] با مستر اسمیت صاحب [نیکلاس هنکی اسمیت نماینده مقیم کمپانی در بوشهر] نگذاشته بودند و تا حال که یک کس یا دو کس کلان صاحبان جهازهای پاکت میآمدند. ظروفات خانگی بنده به کار ایشان هم می آمد الحال که صاحبان زیاده تشریف آوردند و طعام اقسام تیاری شد و همراه فرمانفرما ظروف به قدر ضرورت خود آمده بود کفایت نمی کرد لاچار یک صندوق ظروف ولایتی که یکصد و شصت و هفت پارچه از همه اقسام ظروف دارد و ظروف های کلان سرپوش دار و کوچک و غیر سرپوش به اقسام دارد در عوض مبلغ یکصد و هشتاد و هفت روپیه برای سرکار خرید نمودم الحال برای ظروف احتیاجی نیست مگر آبخورهای شیشه برای هر یک صاحب یکی ضرور است در این وقت که شش کس صاحبان بودند یکی هم نبود در این جا بهم نمیرسد که خریده شود امید که قدری از آن ها مرحمت نمود چند عدد از شیشه ها که در آن روغن چراغ می سوزد نیز مرحمت شود و چایدان که در آن چای دم می دهند در سرکار نبود یکی به دو روپیه خریده شد.
این معنی رسیده بود [شاید همراه] ایشان یعنی بنده در نقل خطی که اول بار به حاجی ابراهیم خان [حاجی ابراهیم خان اعتمادالدوله کلانتر، قوام شیرازی] وزیر ایران نوشته بودند بابت ده هزار روپیه را به تفضیل جنس نوشته بودند و الحال که نقد نوشته شده سببش را برنگارند اگر چه در عرضی مرسله بر جهاز در یک کیفیتش مختصر نوشته شده لیکن مکررا مفصل معروض میدارد. جنابعالی متعالی سلامت چون بنده بردباری حاجی ابراهیم خان وزیر آشنایی چندان نمود دفعه اول به این قسم نوشتن که اینقدر مبلغ برای شما فرستادم که در عوض [افتادگی] نمایند نامناسب بود به این قسم نوشته شد که بنابر خوالی نبودن نیاز نامه به موجب تفضیل علیهده بعضی اجناس، سپرده ملک التجار نمودم که ارسال خدمت عالی نمایند. خداوند نعمت سلامت به معو [معه] منافع و همین قدر به جانب هم نگاه داشتیم که اگر جنس بطلبند فرستاده شود. به ملکالتجار گفتم به گماشته خود در تهران نوشتند که بعد رسانیدن خطوط به خدمت عالیجاه وزیر عرض نماید که این مال ده هزار روپیه قیمت دارد اگر بفرمایند ارزش را من نقد بدهم جنس را ملک التجار برای خود بردارند والا جنس را بطلبم وزیر معظم الیه میرزای گماشته ایشان نقد می گیرند چنانچه نیست همین مضمون را به طور اختصار در همان عرضی که نقل خط خود را که به وزیر مذکور نوشته بودم ملفوف نموده بودم مندرج نموده بودم جای تعجب هست که نظر اقدس نگذشته است.
الحال چند [یک کلمه ناخوانا و مخدوش، شاید جهاز کامت] از بصره در ابوشهر رسید. برای [؟] کاپیتان صاحب معلوم شد هر گاه جهاز کامت در بصره رسید بعد دو روز دیگر مستر ممستن صاحب [؟] یا کشتی که از جوانب آمده بود با وجود حاضر نبودن جهاز سرکاری در جهاز خانگی مال خود که مسمی به ترنک است روانه ممبئی [بمبئی] نمودند و با وجودی که جهاز مذکور یعنی ترنگ تا ده روز دیگر که پاکت در میان او بود در خور بصره ایستاده کرد و به دیروز یازدهم روانه شد لیکن حکم آمدن برای نیمروز در ابوشهر نداشت. فرستاده که آمده جمع و خرج ماه مارج را ببرد. لهذا الحال که کامت رسید جمع و خرج مذکور مرسول گردید. به نظر عالی خواهد گذشت.
دویم
در مقدمه شکست یافتن فوج رومی [قوای عثمانی] از وهابی به اختصار در جهاز الدرت [؟] عرضی نمودم که دو قاصد بنده بنابر خبر فرانسیس که معادالمدد [؟ عباد المدد] وهابی از راه خشکی بیایند و ما بندهها در این جا بی خبر باشیم از راه زیارت به سمت لحصی [کذا، لحسی یا احساء یا الحسا در شرق شبه جزیره عربستان منظور است] فرستادم تا درعیه که عبدالعزیز پسر وهاب [کذا؟] آنجا است بروند و کیفیت را دریافته اطلاع دهند. نامبرده ها از روانگی ابوشهر به روز شانزدهم به زیارت میرسند. می خواستند که صبح روانه لحصی شوند که نصف شب مردم گریخته های لحصی به زیارت میرسند و خلق زیارت هم ملک خود گذاشته با این مردم به یک سمتی فرار مینمایند. کیفیت این جنگ و قتل و سبب این فتنه بر آن ها مفصل معلوم نمیشود. یک نفر قاصد برای رسانیدن این خبر نزد بنده عودت میکند و یک نفر به میان لشکر وهابی روانه میشود هر خبری که او بیاورد مفصل خواهد بود. خطی از بحرین برای ملکالتجار رسید نوشته بودند که بسیاری از فرارهای لحصی و زیاره هم به بحرین رسیدند، لیکن تا این زمان هنوز محقق نشده که شکست فوج روم و فرار آنها به چه قسم اتفاق شده. همین که خبرها میرسد یا قاصدها عودت میکنند معروض خواهد شد و بنده تا حال به انتظار بندگان عظیم الشان لارد صاحب بهادر مدظلهم روانه طهران نشدم [کذا، نشوم] الحال از بس که باقرخان مهماندار سماجت در روانگی می کند لاچار [مقصود ناچار] به تاریخ هفتم ماه می، روانه طهران خواهم شد به شرط حیات جمع و خرج بالقرار نام کسی که در این جا به نیابت خود می گذارم. در عرضی که هنگام روانگی خود معروض خواهم داشت مندرج خواهم نمود ... بیست و پنجم ماه آپریل 1799.
این سند راهبردی و مهم از میان اسناد دیجیتال سازی توسط مرکز بینالمللی میکروفیلم نور از اسناد آرشیو ملی هند (اسناد فارسی روابط خارجی) گزینش شده و در مجلد ۵۹ ذیل اسناد سال ۱۷۹۹ میلادی به شماره ۱۴۳ قابل دسترسی و بازیابی است.
استنساخ متن اولیه: فاطمه دانش شکیب
تصحیح، انتخاب و پژوهش: دکتر محمدرضا بهزادی